احمد مجد الاسلام كرمانى

385

سفرنامه كلات ( فارسى )

بدهيد تا پسرت را رها كند . ضعيفه خيلى آه و ناله ميكرد و دست توسل بدامان ماها زد . ما فرستاديم حيدر سلطان را احضار كردند ، با او صحبت كرديم ، قريب صد و پنجاه تومان مطالبه ميكرد ، به اين معنى كه سى تومان اصل طلب بوده و قريب بيست ماه ماهى سه تومان را ميخواهد و فرع آنها را حساب كرده كه فرع اندر فرع باشد و مختصر آنكه يكصد و پنجاه تومان صورت حساب ساخته و مطالبه مىكند هر قدر با سلطان بنصيحت صحبت كرديم فايده نكرد و هر قدر اصرار كرديم كه پسر را بياورد بدار الحكومه قبول نكرد ، ما هم كم‌كم متغير شديم و گفتيم اصلا تو به هيچ وجه بقانون شرع انور حقى بر اين طفل ندارى ، چرا كه پدرش در وقت مردن مفلس بوده و ارثى نداشته كه بابت طلب تو بدهند . باز سلطان سختى كرد كه كدام ارث بهتر از همين پسر و من او را ميبرم در سرحد ميفروشم و اگر به قدر طلب من نشد گاو و گوسفندهاى مادرش را هم ميبرم . بارى از بس سلطان نانجيبى كرد ، ما را ناچار كرد كه صورت تلگرافى خطاب بسالار مكرم رئيس قشون خراسان بنويسيم و از تعديات سلطان شكايت كنيم سلطان قدرى آرام شد و از در مصالحه وارد گرديد ، از آنطرف ما خودمان برخاسته رفتيم منزل فتحعلى خان برادر پلنگ توش خان كه والى و والىزاده قديمى كلات هستند كه منزل حيدر سلطان بود و خواهى نخواهى طفلك را از دست آدمهاى سلطان گرفته بدار الحكومه آورده بدست مادرش سپرديم و خان حاكم از اين كار ما دلتنگ شد ؛ ولى ما گفتيم تكليف شرعى ما اينطور اقتضا دارد كه تا دم آخر نگذاريم كسى بطفل صغير ظلم كند و اعتنائى بتعرضات خان حاكم نكرديم : سلطان هم كم‌كم از ميدان ما در رفته از در التماس وارد شد ، لهذا قرار مصالحه را اينطور داديم كه سى تومان اصل طلب سلطان پرداخته شود به اين قسم كه